خرید بک لینک
در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «مطالب آموزنده» را می‌خوانید.متون کوتاه و آموزنده تا توانی رفع غم از چهره ی غمناک کندر جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن . . . متون کوتاه و آموزنده هیچ وقتیکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺵﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ . . .متون کوتاه و آموزنده هرگاه از دست کسی خشمگین و یا ناراحت شدیداین قوانین فردی شماست که ناراحتتان کرده استنه رفتار طرف مقابل . . . متون کوتاه و آموزندهسر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 18:10

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «دل افسرده» را در ادامه بخوانید.از این افسرده پاییز غم انگیزغروبی، سخت مهنت بار داردهمه درد است و با دل کار داردشرنگ افزای رنج زندگانی ستغم او چون غم من جاودانی ستافق در موج اشک و خون نشستهشرابش ریخته، جامش شکستهگل وگلزار را چین بر جبین استنگاه گل نگاه واپسین استپرستوهای وحشی، بال در بالامید مبهمی را کرده دنبالنه در خورشید نور زندگانینه در مهتاب شور شادمانیفلق ها خنده ی بر لب فسردهشفق ها خنده ی در هم فشرده!کلاغان می خروشند از سر کاجکه شد گلزارها تاراج، تاراج!درختان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 18:10

در این مطلب، جزئیات مربوط به «مطالب زیبا» ارائه شده است. آدمها برای هم سنگ تمام میگذارند! اما نه وقتی که در کنارشان هستی، آنجا که در میان خاک خوابیده ای! سنگ تمام را میگذارندو میروند متنفرم از انسانهایی که دیوار بلندت را می بینند ولی دنبال همان آجر لق میان دیوارت هستند تا تو را فرو بریزند هیچ وقت رازت را به کسی نگو، وقتی خودت نمیتوانی حفظش کنی چطور انتظار داری کس دیگه ای برات راز نگهداره سهراب! گفته بودی: قایقی خواهی ساخت... دور خواهی شد از این خاک غریب...، قایقت جا دارد؟ منم از اهل زمین دلگیرم!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 18:10

آزمودم زندگی دشت غم است

شادیش اندوه وعیشش باغم است

عمرکوته آرزوهای دراز

کارها بسیاروفرصت هاکم است

آزمودم زندگی غمکده ای بیش نبود

بهرما جزغم وتشویش نبود

به کدام خاطره اش خوش باشم

که کدام خاطره اش نیش نبود

آزمودمخداخوده عشقه

+ نوشته شده توسط سلمان مالکی در شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 5:43 |

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 17:30

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛

گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛

وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛

طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم

+ نوشته شده توسط سلمان مالکی در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 19:44 |

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 1:18

از خدا پرسیدم: اگر در سرنوشتمان همه چیز را از قبل نوشته ای آرزو کردن چه سود دارد؟ خداوند لبخندی زدو گفت: "شاید در سرنوشتت نوشته باشم هر چه آرزو کرد"! آدمها برای هم سنگ تمام میگذارند! اما نه وقتی که در کنارشان هستی، آنجا که در میان خاک خوابیده ای! سنگ تمام را میگذارندو میروند متنفرم از انسانهایی که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 1:18

روزگاری جاده ای بودم غرق تردد ، جاده ای که از رفت و آمد لحظه ای خالی نمی شد ، من که بسیار غریبان را به آبادی رساندم ، عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهایی خود . زندگی غمکده ای بیش نبود ، بهر ما جز غم و تشویش نبود ، به کدام خاطره اش خوش باشم ، که کدام خاطره اش نیش نبود .هر وقت حس کردی فاصله ها ما را از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 1:18

آن کس که بداندوبداندکه بداند

اسب خرداز گنبدگردون بجهاند

آن کس که بداندونداند که بداند

بیدارش کنیدکه بس خفته نماند

آن کس که نداندوبداندکه نداند

لنگان خرک خویش به منزلبرساند

آن کس که نداندونداندکه نداند

درجهل مرکب ابدالدهر بماند

آن کس که نداندونخواهدکه بداند

حیف است چنین جانوری زنده بماند

+ نوشته شده توسط سلمان مالکی در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 4:9 |

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 1:18

باتو هستم ای غریبهآشنایم میشوی؟ آشنای گریه های بيریایم میشوی؟من تمام درد باران را خودم فهمیدهاممثل باران آشنای بيصدایم میشوی؟روزگار، این روزگار بی خدا تا زنده استای غریبه آشنا،آشنای با خدایم میشوی؟من که شاعر نیستم شکل غزل را میکشم،رنگ سبز دلنشین صفحههایم میشوی؟ای غریبهباشكوه و سبزي و تو دلخوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 1:18

کبوتر شد و رفت
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
+ نوشته شده توسط سلمان مالکی در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 4:12 |

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 1:18

هر چه کمتر شود فروغ حیات / رنج را جانگدازتر بینیسوی مغرب چو رو کند خورشید / سایه ها را درازتر بینی . . .(رهی معیری) متون کوتاه و آموزنده تا توانی رفع غم از چهره ی غمناک کندر جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن . . . متون کوتاه و آموزنده هیچ وقتیکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺵﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 7:34

دلم خون شد از این افسرده پاییز از این افسرده پاییز غم انگیزغروبی، سخت مهنت بار دارد همه درد است و با دل کار دارد شرنگ افزای رنج زندگانی ست غم او چون غم من جاودانی ست افق در موج اشک و خون نشسته شرابش ریخته، جامش شکسته گل وگلزار را چین بر جبین است نگاه گل نگاه واپسین است پرستوهای وحشی، بال در بال امیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 7:34

بسم رب الصديقين خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام :ما لشگر امام حسينيم ،حسين وار هم بايد بجنگيم. اگر بخواهيم قبر شش گوشه ي امام حسين (ع) را در آغوش بگيريم، نبايد کلامي ودعايي جز اين داشته باشيم: «اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد.»اگر در پيروزي ها خودمان را دخيل بدانيادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 6:48

یاران چه غریبانه . رفتند از این خانه هم سوخته شمع ما.هم سوخته پروانه(2) بشکسته سبوهامان. خون است به دل هامان فریاد وفغان دارم.دوردیکش میخانه هرسو نظر اندازی. دریاد کسی افتی آنها که سفر کردند . زین جاسوی جانانه تا سربه بدن باشد.این جامعه کفن باشد فریاد اباذرها. ره بسته به بیگانه ای وای که یارانم.گلهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 6:48

ما که از ترس خدا او را عبادت می کنیم / بر تعصب های خود یک عمر عادت می کنیم

هر نمازی با خودش تجدید بیعت کرده و / ساعتی دیگر به او راحت خیانت می کنیم

ما که مغروریم ازاینکه مسلمان زاده ایم / با طلبکاری ، تقاضای شفاعت می کنیم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 3:57 توسط سلمان مالکی |

برچسب: نویسنده: شیدا کریمی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 7:00

صفحه بندی